sahra1362

دیروز از صبحش دپرس از خواب پاشدم و کلی از روز قبلش ناراحت بودم ..... ذهن و فکرم پر بود از موج های منفی که در اثر یه سری اتفاقات این مدت هی جمع شده بودن دورم و  هر چقد هم که سعی میکردم نمیتونستم از خودم دور کنم .......و دیروز دیگه به اوج رسیده بودن...... 

یه سریش مربوط میشدن به مشکلات دانشگاهیم .....

از یه طرف مشکل تعویض پاسپورتم ......

گرون شدن بی وقفه دلار و رینگت تو روزهای اخیر ......

بیشتر از همه نگرانی دیسک بابام که چند روزه هستش و خیلی بهم فشار وارد میکرد.......

و زمانی که دیشب رسیدم خونه سشوارم و زدم به برق فهمیدم دیگه اونم کار نمیکنه در حالیکه موهام هم یه جوری شدن که نیاز به سشوار داره هر روز  ......

 عصرش بوی فرند که حال خراب منو دید برای تغییر حالت بنده درس و دانشگاه رو زودتر تعطیل کردیم و با هم راهی شدیم به سمت پاساژ .....

و تمام تلاشش رو در عرض چند ساعت کردن که حال زار مرا عوض کنه ....

از هر گونه شوخی با مزه و بی مزه بگیر............

تا شنیدن هر گونه غر بی ربط و با ربط من خجالت............

تا مهمان کردنم به یک چیز کیک بسیار خوشمزه ( که نقش بسزایی داشت نیشخند )

................

بعد رفتیم با هم سشوار خریدیم

و بعدش من رفتم موهامو کوتاه کردم

شب موقعی که تو راه برگشت خونه بودیم دیدم که حالم خیلی خوبه ......

و تقریبا اثری از انرژی های منفی نبودن .......

خوب خوب شده بودم دیگه ..........

فقط همون چند ساعت باهاش و حرفهاش و همراه بودنش و درد دل کردنام باعث شد که بتونم ریکاوری شم .........

توی راه داشتم به این فکر میکردم که چقد خوبه کنار همیم ........

چقد خوب درکم میکنه و میتونه حالمو اینطوری تغییر بده ......

مطمنئنم که به این میگن عشق .......و خوشحال بودم که ما هر دو داریم با همدیگه این حس قشنگ رو تجربه اش میکنیم ............

و از صمیم قلبم خدا رو شکر کردم به خاطر بودنش بخاطر مهربونیش و همه نعمت هایی که بهم اینطور سخاوتمندانه بخشیده .........

 

نوشته شده در جمعه ٧ بهمن ،۱۳٩٠ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ توسط sahra sahra نظرات () |

از برکات زندگی در مالزی داشتن 4 سال نو در یک سال میباشد ............

یکیشو که همون سال نو میلادی بود حدود 23 روز پیش گذروندیم ........

و هم اکنون در حال جشن سال نو چینی ها میباشیم ........

به هر حال بازم عید مبارک باشه  ........

باشد که این اژدهای چینی برای همگی کلی پول و برای ما دانشجویان خارج نشین سلف اسپانسر با ارزان شدن دلار همراه باشد .......... (( آمین ))

 

نوشته شده در دوشنبه ۳ بهمن ،۱۳٩٠ساعت ۸:٤٢ ‎ق.ظ توسط sahra sahra نظرات () |

شاهکار تو "جدایی نادر از سیمین"نام داشت اما "Seperation" نام کوتاه شده فیلمی بود که ساعاتی پیش گلدن گلوب را برای ما به ارمغان آورد.تو راوی تمام "جدایی ها"شدی فرهادی ایران زمین.لرزش دستانت که مبادا دست نامحرمی به تو نزدیک شود و در وطن تو را به جرم "بی دینی" سنگسار آبرو کنند..ارتعاش صدایت وقتی از ایران با احتیاط گفتی تا مبادا به جرم "اقدام علیه منافع ملی" به حصر گرفتارت کنند..سمبل ما آن مجسمه طلایی جا خوش کرده در میان انگشتانت نیست مرد..سمبل تو بودی..مردی از تبار ایران زمین و عاشق صلح که "جدا" مانده است نه از سیمین ش که از مادرش..که از ایرانش..با شادی تو گریستیم بر این جدایی..ایستادن ات مبارک .......

 

اینروزها همه خوشحالن به خصوص دوستان اینور آبی......

اینو میشه از استاسوس های فیس بوکشون براحتی فهمید که هر لحظه اپدیت هر خبری از اصغر فرهادی یا فیلمش میشه ..........

نمیدونم این خبر چقد  منعکس شد تو رسانه های ملی .......

اما مهم نیست ........مهم اینه که ما میدونیم چقد این اتفاق بزرگ و با شکوه ........

مهم وقوع این خبر و خوشحالی مردمه ...........

منم خوشحالم خیلی .......و به ایرانی بودنم ..... ایران ...ایرانیان و اصغر فرهادی افتخار میکنم ........

خوشحالم که مردمم خوشحالن حتی اگه شده واسه چند روز یا حتی چند ساعتلبخند ........

دست مریضاد اصغر اقا ....خسته نباشی و ممنونتیم قلب

 

 


نوشته شده در چهارشنبه ٢۸ دی ،۱۳٩٠ساعت ٦:۳٠ ‎ق.ظ توسط sahra sahra نظرات () |

خدایا تو همیشه بودی ......

 همراه و هم قدم ما .....

و در میان دستهامون...........

اینبار هم تنهامون نزار ......

میدونم که کمکمون میکنی این مانع رو هم ازش رد شیم .....

خدایای مهربون

ما رو اینجا تو تنهایی هامون تنها نزار

 

نوشته شده در دوشنبه ۱٩ دی ،۱۳٩٠ساعت ٦:٢٩ ‎ق.ظ توسط sahra sahra نظرات () |

دیشب ما با جشن و اتیش بازی مهیجی یک سال دیگه  رو پشت سر گذاشیتم و وارد سال نو 2012 شدیم باز با هم و در کنار هم همانند سال 2010 و 2011.

قبل ساعت 12 در حالیکه کنار هم وایساده بودیم و هر از گاهی با موزیک زنده یه قری میدادیم ، از اتفاقات مهمی که برامون گذشت حرف زدیم ....سال پر افت و خیزی بود برای هر دو ........از اشتباهاتمون گفتیم ........و از احساساتمون که چقد اون دوری 5 ماهه عمیق ترش کرد ........از اینکه فهمیدیم زندگی بی همدیگه برای هر دومون  چقد میتونه پوچ و بی معنی باشه حتی اگه هر کدوم تو بهترین شرایط باشیم .........

و باز قبل ساعت 12 با هم ارزو کردیم اما ارزوی امسال با دو سال پیش یه تفاوت خیلی گنده داشت ، بخاطر اینکه هر دو یه ارزوی مشترک کردیم ......در واقع حالا فهمیدیم  تحقق تمام رویاهای ما فقط در یه مورد برامون ارزشمنده و اون زمانی که در کنار هم باشیم ........

و هر دو درست لحظاتی قبل از شروع سال نو میلادی با هم ارزو کردیم هیچ وقت دستهامون از هم دیگه دور نمونه ...............

نوشته شده در دوشنبه ۱٢ دی ،۱۳٩٠ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ توسط sahra sahra نظرات () |

دلم گرفته از ادمهای سبکسری که خیلی راحت هر چی و هر کسی رو به قضاوت میشنند...

از کسانی که دنیا و دیگران رو از دریچه کوچیک نگاه خودشون میبنند و نتیجه میگیرند ......

قضاوتم نکنید ...........

که اگه قرار بود عشق منم حساب دو دو تا چهار تای شما بود

 خیلی زودتر از اینها تکه تکه قلبم به تاراج رفته بود ...........

نه اینکه 28 سال تمامیت بکارت روح و جسمت را تنها برای کسی نگه داری که بدونی همراه همیشگی زندگیته ......

و نه رها کردن شرایطی که میدونم اگه برای شماها پیش امده بود تحت هر قیمتی ازش نمیگذشتید ........

 

نه شما ها هیچی نمیدانید از من و عشق اسمونی من......

از روزهای دلتنگی و انتظار های کشنده و اشک هام ......

پس قضاوتم نکنید ......

 

 میدونستم که اگه نرم و بمونم این حرفها در میاد .......دلم گرفته

کجایی بابا که سرمو بزارم رو سینه ات و برات شکایت کنم از بدی ادمها

و باز تو بگی که  غصه نخور دختر تو خوب باش و خوبی کن تا خوبی ببینی

که بگی هر کی نون قلب خودش رو میخوره که بگی خدا خودش جای حق نشسته ........

که براستی میدونم همین طوره ......

 چرا که غیر از خودش هیچکی بین من و او نبود این سالها و ندید که چه ها گذشت بر من توی این 4 سال .....

 

و تو ای مرد من ممنونم که شونه هات مرهم اشکهای گاه و بیگاه منه

همین که تو بدونی برام بسه ..همین که میگی طرف من  تویی و  نمیزاری هیچی بین ما قرار بگیره بسه  ........

ازت ممنونم ...........

من از تو رسیدم به باور تو ............

 

تو میدونی ........من میدونم .......

خدا میدونه ........ و این یعنی بس

 

اما من بد جور دلم گرفته اینروزها  از بی رحمی مردم همزبانم ......

با اینکه میدونم خدا جای حق نشسته.......

 

 

 این همه تنگ نظری و حسادت برای قلب من زیادی سنگینه ..........

نوشته شده در شنبه ۱٠ دی ،۱۳٩٠ساعت ٧:٠٢ ‎ق.ظ توسط sahra sahra نظرات () |

یلدای امسال ما خیلی متفاوت تر از سال های قبل بود

امسال ما ( من و بوی فرند ) میزبان 10 نفر از دوستامون شدیم تا بتونیم در کنار همدیگه سومین یلدای با هم بودن رو بگذرونیم ..........

از خرید کردن تا پختن غذاها با اینکه کلی وقت و انرژی ازمون گرفت اما کلی لحظه های ناب رو تجربه کردیم ...........

زمانی که هر کی سعی میکرد به سلیقه خودش چاشنی غذاها رو انتخاب کنه یا مدل خودش بپزه .....جاهایی که هیج رقمه به تفاهم نمیرسیدیم یا لحظه هایی که هر کدوم از رو عشق و احترام میدون رو واسه همدیگه خالی میکردیم ......

مهمونی خیلی خوبتر از انچه که فکرشو میکردیم برگزار شد .........و به همه کلی خوش گذشت .......و یه شب چله  واقعی گرچه بی سرمای زمستون ولی با حضور دوستها و اجیل و هندوانه و فال حافظ  گذروندیم

و خاطره شب یلدا 90 خیلی پررنگ تر از هر کسی تو ذهن من حک شد وقتی اخرش بوی فرند بهم  میگه که من براش بهترین همراه و انتخاب هستم و اگه تو دو یلدای گذشته دوسم داشته حالا دیگه به تمام معنا عاشق شده ................

.

.

اینروزها ما داریم با همدیگه بزرگ میشیم ........

تجربه های متفاوت تری رو میگذرونیم  تو رابطه مون  .......

و داریم تمرین میکنیم واسه اینده تا علاوه بر اینکه دوستهای خوبی بمونیم همراه های خوبی باشیم برای تموم راه زندگیمون ........

نوشته شده در پنجشنبه ۱ دی ،۱۳٩٠ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ توسط sahra sahra نظرات () |

وقتی یک مسئله همیشه به عنوان یک تابو تو ذهنت نقش بسته باشه

خیلی سخته که بتونی قبولش کنی واسه خودت اتفاق بیافته  ناراحت.......

.

.

.

پی نوشت :نمیدونم چرا اکثر اتفاق های مهم زندگی من تو ماه دسامبر میافته

 

نوشته شده در جمعه ٢٥ آذر ،۱۳٩٠ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ توسط sahra sahra نظرات () |

به طور ناگهانی و در یک حرکت غافلگیرانه چند روزقبل رفتنم از ایران  موهامو کوتاه کوتاه کردم ........برای اولین بار انقد کوتاه که نیاز به هیچ نوع گلسر و کلیپسی نداره.....

راستش خودمو تو ایینه نگاه کردم کمی ترسیدم انقد کوتاه شده بود که واقعا شوکه شدم ..

خواهرم نفر اولی که منو دید اصلا دوست نداشت و بهم گفت نیمی از زیبایی که داشتی با موهات از دست رفت ناراحت

مامانم نیز نظر مشابهی داد ولی با کمی خشونت کمتر و البته بیشتر نگران این بود که منو چطوری با این مدل پسرونه به خواستگارا نشون بده نیشخند

و بابام تنها کسی که مرا در این امر تکرار نشدنی تشویق کرد و حتی منو از این نگرانی در اورد که دیگه  بدون روسری کسی منو نمیگیره  چرا که بسیار شبیه برادرم شده ام خنثی.............

و اما خدا رو شکر تمامی دوستان و هم کلاسی ها در اینور مرز و در دانشگاه از زیباتر شدن چندین برابر ما انقدر سخن های دلگرم کننده ایی گفته اند که تمامی اعتماد نفس از بین رفته نه تنها برگشت بلکن چندین برابر شده اکنون بغل.......

و من نه اینکه از خود راضی شده باشم اما اینروزها بد جور از رفتن جلوی ایینه خوشمان میاد  زبان........

و باز تمامی این تشویق ها و تعریف های دوستان عزیز  به یه طرف لذت شستن موهای جدید در چند ثانیه به یک طرف از خود راضی .....

و لی تمامی مزایای بالا به یک طرف نگرانی بوی فرند  از بلند شدن مجدد انها به یه طرف دیگه آخمژه

.

.

همه اینها رو گفتم که بهتون اعلام کنم اصلا از حرف مردم در زندگی خود غافل نشوید که نقش به سزایی در تغییر دیدگاهتون در تمامی اصول زندگی داردابرو ......

نمونه جزییش رو هم که من در تجربه بالا ذکر کردم  خدمتتون مژه

سبز باشید  قلب

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٢ آذر ،۱۳٩٠ساعت ۸:٢٩ ‎ق.ظ توسط sahra sahra نظرات () |

وقتی مجبور شی راهتو بین دو خیانت انتخاب کنی .......

مطمئنا تو هر کدوم از راهها نمیشه احساس رضایت کامل داشت و یه جای کار بد میلنگه .......

به خصوص اگه مجبور شی به خاطر دل خودت خیلی چیزها و حتی عزیزترین هات رو نادیده بگیری .......

.

.

.

همیشه همه چی اونطور که در نظرته پیش نمیره ....

مثل گذر لحظه های من در اینروزها ............

نوشته شده در یکشنبه ٢٠ آذر ،۱۳٩٠ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ توسط sahra sahra نظرات () |