sahra1362

فقط خدا میدونه چقد دلم میخواست حتی اگه  برای یک لحظه هم که شده چشمهامو ببندم و وقتی باز میکنم ایران باشم تا بتونم فرشته کوچولویی که یکسال گذشت از معجزه بودنش بغل کنم و ببوسم.....

باورم نمیشه گذر روزها در این سال ...... هر لحظه بودن در کنارش و مراحل رشدش جلوی چشمهامه ......و انوقت در این روز نیستم تا بتونم فوت کردن شمع یکسالگیشو ببینم ناراحت

عزیز خاله بودنت رو هزاران بار شکر  قلب ......
 و میلادت مبارک معجزه بی نظیر و دوست داشتنی ماچ  ......
به خدای مهربون میسپارمت تا هر لحظه خودش مراقب خنده هات باشه قلب .....
 ایشالا تولد ۱۲۰ سالگیت ماچقلبهوراهورا

 



نوشته شده در چهارشنبه ۳ خرداد ،۱۳٩۱ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ توسط sahra sahra نظرات () |

گاهی حس میکنی  همه  دنیا بهت پشت کردن وبه  آخر خط  رسیدی
 وقتی  توسط کسی رنجیده میشی که همه دنیات رو در ان  فرد خلاصه کردی....

نوشته شده در دوشنبه ۱ خرداد ،۱۳٩۱ساعت ٩:٠۸ ‎ق.ظ توسط sahra sahra نظرات () |

  شاید سالهای زیادی بیان و برن و من هدایای مختلفی بگیرم  به مناسب روز زن اما هیچ وقت روز زن در 12 می 2012 یادم نمیره .......
چرا که انروز اولین سالی بود که آقای همراه با دعوت به یک رستوران و هدیه خوشمزه شون شدیدا منو، سو‍پرایز کردن

و من امسال حس کردم معنای عمیق زن بودن را .......هنگامی که موج عشق در  زیر پوستم لمس میکردم در هر نگاه مرد همراهم که روبرویم نشسته بود ........ حتی اگه ندونه قطرات اشکم بعد از شنیدن  دوستت دارم هاش   بخاطر اینکه  سرریز میشم از این همه عشق و چشمهام اولین سوپاپ اطمینانن که اوتومات جاری میشن نه بخاطر حساسیت به ریمل یا کرم قلب  .....

ازت ممونم به خاطر روز زیبایی که هدیه کردی ........

 

روز مادر و زن بر همه مادران عزیز ایرانی که مقدستریند روی زمین مبارک باد قلبماچ

نوشته شده در جمعه ٢٢ اردیبهشت ،۱۳٩۱ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ توسط sahra sahra نظرات () |

حواسم هست که حواست هست به تغییراتم ......

به اینکه  دیروز نذاشتی بلور نازک رابطه ترک برداره ........

نوشته شده در سه‌شنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳٩۱ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ توسط sahra sahra نظرات () |

رفتم برای گرفتن پاسپورتم که ویزاش رسیده ......

سر راه میرم ببینم چرا هنوز پول شهریه که قرار بود به حسابم برگردونده بشه واریز نشده ........  میگن بهم هنوز تو پروسس ....

دارم فکر میکنم  اگه این کارم درست نمیشد و مجبور بودم کل شهریه رو میدادم ......

راستش حتی فکرشم هم وحشتناکه ..... چون در غیر اینصورت میبایست یه چیزی بیشتر از کل پولی که الان تو حسابه رو میدادم و باز مجبور بودم برای چند ماه دیگه اینجا از بابام پول میگرفتم .......

هنوز حس شرمندگی که موقع امدن باهام بود همرامه .....که چطور بی هیچ دلیل قانع کننده ایی تصمیمم رو عوض کردم و باز با کلی دلار منو راهی کردن بدون ذره ایی نا خشنودی تو چهره اش ....... شاید هم خودش از اشفتگی که درونم بود خبر داشت و چیزی به روم نمیاورد و مث همیشه سعی کرد همه چیز رو روشن جلوه بده و منو با دعاش بدرقه کنه .......

از ته قبلم ..... با تمام وجودم شکر کردم ...... خدا رو ........

نمیدونم خدا به  قلب بزرگ بابام  نگاه کرد یا به دعاعای مامانم گوش داد که این لطف بزرگ رو شامل من کرد تا بتونم با دغدغه فکری کمتری پیش برم ........

فقط میدونم که همه جوره قاصرم شکر این همه موهبت رو به جا بیارم ..............

شکرت خدای خوب و مهربونم  هزار تاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا بغلقلب

نوشته شده در چهارشنبه ۳٠ فروردین ،۱۳٩۱ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ توسط sahra sahra نظرات () |

ناراحتی ام از آدم ها، به رابطه ام با آنها بر می گردد. انگار هر چه رابطه ها و دوست داشتن ها بیشتر باشند، وقت ناراحتی های کوچک، شکننده تر می شوم. توی رابطه های عمیق با آدم ها، دلم می خواهد بروم توی گوش شان بگویم :" غمگینم نکن. گناه دارم" و یک جوری این را بگویم که باورش شود وقتی تو رابطه های عمیق یک طرف رابطه ناراحت می شود یا می شکند چقدر گناه دارد. نمی دانم از کی بود که یاد گرفتم، غصه های بزرگم را با خط زدن و دور شدن جبران کنم. آدم های معمولی زندگی را می شود راحت کنار گذاشت. می شود زنگ نزد. اس ام اس نداد. ندید. سراغشان را نگرفت. می شود سالی یک بار هم دلت برایشان تنگ نشود. اما بعضی ادم ها هستند که خواسته و ناخواسته شده اند یک بخشی از تو. بعضی دوست های معمولی هستند که یک درجه از معمولی بودن آمده اند نزدیک تر. یک جوری که خودت هم خبر نداری، رفته اند جایی در دالان های مخفی قلبت ایستاده اند و سوت می زنند. وقت های دلخوری از این آدم ها هم می شود یک کاری کرد، که بفهمند دلخوری. بفهمند دلت گرفته. با یک عذر خواهی کوچک، با یک ببخشید، با یک اس ام اس کوتاه حالت خوب می شود. می شود دوباره برگردی سرجای اولت توی دوستی بایستی. می شود راحت لبخند بزنی و رابطه هایت را حفظ کنی. برای پاک شدن غصه ها زور نمی زنی. خودشان پاک می شوند. لبخند ها برمی گردند سر جای اول. یک سری آدم های دیگر، شده اند بخشی از روح تو، خودت را در آن ها جا گذاشته ای. وقتی ازشان می شکنی یک ترک بزرگ بر می داری. نه می توانی حذف شان کنی. نه می توانی برایشان قیافه بگیری. نمی شود دور بایستی. دور ایستادن بیشتر خود آدم را نابود می کند تا رابطه را. بعد این جور وقت ها، که پر از دلتنگی هستی و تکه های شکسته، منتظر یک تلنگری برای خوب شدن. اتفاق های بزرگ نمی خواهی. برایت همین کافی ست که یک سلام ساده بشنوی. یک " دلم برایت تنگ شده." همین کافی ست که طرف مقابل بیاید بگوید:" ناراحتی؟" و تو همین که وانمود می کنی " نه ناراحت نیسم. چطور؟" تمام غصه ها از دلت پاک می شود. انگار منتظری یک کاری کند تا تو آن لبخند گنده ی کشدار همیشکی ات را رو کنی. مشکل اینجاست هیچ وقت هیچ کدام از ما بلد نیستیم چه طور دلخوری های بزرگ ِ کوچک مان را پاک کنیم. با یک سلام کوچک حتی. با یک " دلم برایت تنگ شده." با یک :" از دستم ناراحت نباش.

 

پی نوشت :‌ یه زخم یا یه جراحت جسمی شاید چند روز طول بکشه که ترمیم شه اما اگه احساسی ترک برداشت خیلی زمان لازمه که باز ترمیم شه .....

گاهی با یک قطره ، لیوانی لبریز می شود
گاهی با یک بی مهری ، دلی می شکند
گاهی با یک کلمه ، یک انسان نابود می شود
و گاهی هم با یک کلام ، قلبی آسوده و آرام می گردد
مراقب بعضی یک ها باشیم ..........
یک زمانی‌ در حالی که ناچیزند ، همه چیزند ......
نوشته شده در شنبه ٢٦ فروردین ،۱۳٩۱ساعت ۸:۳۸ ‎ق.ظ توسط sahra sahra نظرات () |

2 تا چیزه که روزهای یکنواخت خشک ریسرچ رو برام قابل هضم میکنه :

یکی ظهر حدود ساعت 12.30 که آقای همراه تایم ناهارش بهم زنگ میزنه یا اس ام اس میده نیشخندزبان

یکی دیگش ساعت پنجه  که دیگه دلم بیتاب اومدنش میشه تا ساعت کاریش تمام شه و برسه دانشگاه  ..... ساعتی که هر روز پر رنگ تر از روز قبل بهم یاد اوری میکنه  چقد عمیق به این مرد گره خوردم ..........

 

نوشته شده در جمعه ٢٥ فروردین ،۱۳٩۱ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ توسط sahra sahra نظرات () |

خیلی سخته بتونی با جای خالی عزیزترین هات

بعد یک ماه بودن در هر لحظه کنارشون  .......

به این زودی ها کنار بیایی ناراحت

 

پی نوشت : رفتی خاله اما هنوز صدای خندهات تو گوشمه .... نگاه معصومت هنوز جلوی چشمهامه .....

نوشته شده در پنجشنبه ٢٤ فروردین ،۱۳٩۱ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ توسط sahra sahra نظرات () |

سال 90 برام ‍ ابستن حوادث  تنش های و تصمیم گیری های سختی بود  .....
 تمام شدن فوق لیسانس
  تصمیم برای شروع یه  ارتباط جدید به اتفاق اقای همراه
 شروع دکتری
 داشتن یه دوره تلخ جدایی طولانی
......

.........

.................
و خیلی ‍چیزای دیگه همه سال 90 رو یه سال ‍پر از چالش واتفاقات عجیب غریب ساختند ......
و بالاخره روزهای اخر سال رو در یه ارامش نسبی و با ورود مهمان های عزیزی از ایران  پایان رسوندم .......

میتونم بگم لحظه تحویل سال 91 برام جزء زیباترین لحظات زندگیم بود  ......
چون در حالیکه دست در دست اقای همراه  و در کنار بهترین و عزیزترین خواهر دنیا بودم  سال 91 رو با دعای یا مقلب قلوب والابصار شروع کردم  .......
و با اینکه اون روز ما برای جشن سال نو یه رستوران ایرانی رفته بودیم  باز مثل هرسال نتوستم جلوی اشکهامو در لحظه تحویل سال بگیرم ......

 با اینکه همه چی توی جشن اونروز خیلی عالی بود اما بینهایت دلم میخواست در ان لحظه کنار ‍پدر و مادرم باشم ........

 ناهار سبزی ‍پلو روز عید نیشخند  موزیک زنده و کلی هم  رقص مژه همه باعث شدن که اولین روز سال 90 با یه دنیا خاطره خوب برای من شروع بشه ........
از صمیم قبلم امیدوارم که امسال برای همه  اول از همه یه سال ‍پر از سلامتی  و بعد پر از  شادی  موفقیت و  ارامش باشه قلب

پی نوشت : اینروزها لحظه هام ‍پر شدن از صدای اسمانی خنده - شادی و بازی فرشته کوچولو خواهرم ....که هرروز که از بودنشون میگزره من بیشتر دلتنگ نبودنشون میشم ............

 

 

پروردگارا .....مهربانم تو را سپاس میگویم بخاطر تمام نعمت هایی که بر من روا داشتی بی دریغ و بی منت ......

تو را سپاس میگویم بخاطر تمام انچه که به من عطا کردی و بازستاندی

تو را سپاس میگویم به خاطر تمام در اغوش کشیدن هایت ..... برای همراهی هات و دستهای یاری رسانت

تو را سپاس میگویم بخاطر تمام سختی ها و  تنهایی که کشیدم و اشکهایی که ریختم چرا که تمام اینها باعث شدن به تو نزدیک تر شوم

تو را سپاس میگویم بخاطر نعمت سلامتی که به من ...خانواده و دوستهایم ارزانی بخشیدی

تو را سپاس میگویم بخاطر تمام دوستهای خوبی که برام هدیه فرستادی

تو را سپاس میگویم بخاطر چشناندن طعم زیبای دوست داشتن

سپاس بخاطر تمام غم ها .....شادی ها ......

و تو را سپاس میگویم بخاطر بودنت و خداییت

پروردگارا در سال جدید

به من ایمانی عطا کن که بپذیرم هر انچه تو برایم میخواهی

عشق و محبت را در قلبم افرایش بده تا بتوانم بیشتر به تو نزدیک شوم

پروردگارا به من بردباری .......فروتنی و تسلیم عطا بفرما

نوشته شده در دوشنبه ۱٤ فروردین ،۱۳٩۱ساعت ۸:٤٩ ‎ق.ظ توسط sahra sahra نظرات () |

حدود دو هفته ای میشه که اقای همراه میره سر کار ...... خیلی خوشحاله و کارش رو دوست داره ....... منم خوشحالم از خوشحالیش ..... هر روز عصر که از سر کار میاد دنبالم دانشگاه با وجود خستگی جسمی اش پر از روحیه و انرژیه .....و من سراپا گوش میشم وقتی با یه شوق خاصی روزانه هاش سر کار رو برام تعریف میکنه  .......

منم تقریبا کارم تو دانشگاه مشخص شده ....... و اگه کارا خوب پیش بره از این ماه یه حقوق اندکی میدن بهم که خودش کلی باعث دلگرمیه .....

اینروز ها حس میکنم هر روز که میگذره خدا بیشتر حواسش بهمون هست ....به عشق توی قلبامون و به دستهامون ......

هر روز انگاری بیشتر تو راهی که باید قرار بگیریم قدم بر میداریم و نزدیک تر میشیم به اون چیزی که ساعت ها در موردش باهم دیگه خیال پردازی میکردیم ......

حالا مطمئن تر شدم که ما انتخاب های درستی برای  هم بودیم و نیمه های زندگی همدیگه که روزگار ما رو به وقتش کنار هم قرار داد .........

شاید خودت ندونی از حسی که دورنم ایجاد میکنی وقتی هر روز که میای دنبالم و میگی یه خبر خوب دارم ......و من ساکت میشم تا تو خبرتو بگی ..... و تو میگی که  با تمام وجود عاشقمی .......

و شاید ندونی یه روزهای نه چندان دور هر روز منتظر شنیدن دوست دارم هات بودم تا خیالم راحت شه که این احساس دو طرفه اس  و هر دفعه با شنیدن این دو کلمه ساده از تو یه چیزی درونم فرو میریخت .....

اما حالا حتی دیگه اگه بهم نگی .......کافیه فقط نگاه به چشم هات کنم ......  برق چشمهات موقع نگاهت واضح ترین و بلند ترین دوست داشتنی که ازت شنیدم .......

 

نوشته شده در جمعه ۱٩ اسفند ،۱۳٩٠ساعت ٤:٠۳ ‎ق.ظ توسط sahra sahra نظرات () |